شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم
در آن یکشب خدایی من عجایب کارها کردم
کشیدم ا ز زمین تا عرش دنیا دار سابق را
خدایی با تسلط هم به عرض و هم سما کردم
خدا را بنده خود کردم گشتم خدایی او
سخن بهتر بگویم در حقیقت کودتا کردم
برای اینکه از اول نبود ریگی به کفش من
نکردم خلق شیطان را عجب کاری بجا کردم
نماز و روزه را تعطیل کردم کعبه را بستم
حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم
نکردم خلق هرگز ، بندگان لخت و عریان را
به مشتی بندگان آبرومند اکتفا کردم
سحر چون شد شدم از مستیم هوشیار، فهمیدم
که دیشب در پناه می ، اهانت بر خدا کردم
خداوندا ببخش بنده مسکین بی کس را
نفهمیدم ، غلط کردم ، عجب کاری خطا کردم ...