تبليغاتX
دل نوشته های"من و ساناز"

دل نوشته های"من و ساناز"

"میگویند:شیشه ها احساس ندارند...اما وقتی روی شیشه بخار گرفته ای نوشتم:دوستت دارم...آرام گریست"

غفلت...

ما را ز دل خویش چه غافل کردند...

             فهمیدن عشق را چه مشکل کردند...

                                     انگار کسی به فکر ماهیها نیست...

                                                              سهراب بیا که آب را گل کردند...


سه شنبه 1387/09/05 |

شبی در حال مستی...

شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم

در آن یکشب خدایی من عجایب کارها کردم

کشیدم ا ز زمین تا عرش دنیا دار سابق را

خدایی با تسلط هم به عرض و هم سما کردم

خدا را بنده خود کردم گشتم خدایی او

سخن بهتر بگویم در حقیقت کودتا کردم

برای اینکه از اول نبود ریگی به کفش من

نکردم خلق شیطان را عجب کاری بجا کردم 

نماز و روزه را تعطیل کردم کعبه را بستم 

حساب بندگی را از ریاکاری جدا کردم

نکردم خلق هرگز ، بندگان لخت و عریان را

به مشتی بندگان آبرومند اکتفا کردم

سحر چون شد شدم از مستیم هوشیار، فهمیدم

که دیشب در پناه می ، اهانت بر خدا کردم

خداوندا ببخش بنده مسکین بی کس را 

نفهمیدم ، غلط کردم ، عجب کاری خطا کردم ...


دوشنبه 1387/08/13 |

مرا اينگونه باور کن ...

کمي تنها کمي بي کس

کمي از يادها رفته

خدا هم ترک ما کرده

خدا ديگر کجا رفته؟

نمي دانم مرا آيا گناهي هست؟

که شايد هم به جرم آن غريبي و جدايي هست...


یکشنبه 1387/08/12 |

دوستت دارم...

سانازم

دوستت دارم

باصدای آهسته...


شنبه 1387/08/04 |

تورا...

تورا بهانه مي كنم

تورا رها نمي كنم

به هر طرف كه مي روم

تورا ترانه مي كنم

تورا  ز سوي آسمان

تورا به دور از اين جهان

كشان كشان

به سوي خانه مي برم

به سوي خانه دلم

تو مظهر وجود من

تو معبد غرور من

تورا بهانه مي كنم

تورا رها نمي كنم.


چهارشنبه 1387/08/01 |

لبخند

پونه ها را باد برد...
پروانه ها رفتند...
زندگي پر از پاييز شد...
هنوز دلم مي خواهد بخندي"
لبخند تو
روياهارا رنگ بهار مي زند
...

دوشنبه 1387/07/29 |

روی خوش طعم غرورت...

Welcome to my kingdom

... و پاييز مي آيد به استقبال اين روزهاي ...

نشسته ام در اتاق 9 متري ام كه با دست هاي كوه

دو سلام فاصله دارد !

درختهاي اين حوالي ، به عطسه هاي پاييز خيلي خيلي حساسند!

درخت پشت پنجره آشنارا جاگذاشتم در روزهاي دور !

نمي توانست كنار بيايد با اين روزگار مرتفع ...!

با سونامي تنهايي و سكوت !

Loneliness is my best friend!

Im not joking!

I… am…serious!

مي بيني در اين ارتفاع زندگي ، به كجاي جغرافياي باور رسيده ام ؟!

به خودم مي گويم :

بي خيال نوشتن !

بي خيال نوشتن !

بي خيال تو ... ! بي خيال توي بي خيال !

...

عزيزم!

هيچ اتفاقي نمي افتد !

همانطور كه تابه امروز نيفتاده است!

اگر من بي خيال تو بشوم.

اگرتو خودت را ازمن دريغ كني،

اگر من به دريغ كردنهاي تو لج كنم

و

بي خيالت شوم (حتي در ظاهر!)،

اگر ... اگر ... و اگر هزارتا اگر ديگر جاخوش كنند در زندگي مان ،

هيچ اتفاقي نمي افتد براي درخت هاي اين حوالي

كه به عطسه هاي پاييز خيلي خيلي حساسند .

فقط من فرسوده مي شوم در يك اتاق 9 متري

فقط تو پير مي شود در  ...

فقط نامنتظرتر از دوست داشتن مان ، مرگ سلام ميكند به يك لحظه !

فقط در قرن هاي آينده

يك حسرت در دل تو

و يك داغ در دل من

مي ماند تا هزار بار به دنيا آمدن و رفتن مان!

من نمي دانم بارديگر كه به دنيا بيايم ف

لبخند گرم تو ، كجاي زندگي من پرسه مي زند .

تو نميداني كه در دنياهاي، بعدمن در بطن

كدام ثانيه بودنت ايستاده ام.

ببين ؟!؟!

...

Can you hear me!?

 تو كه ميداني من چقدر دوستت دارم !

تو كه مي داني من تورا ترجيح داده ام به ...

بگذريم !

تو كه مي داني ؟!

Come on!

پس حرف حساب بهانه هايت چيست ؟!

What?

...

بگذريم عزيزم!

سلام مرا به روزهاي تعلل ات برسان !

روي خوش طعم غرورتت را ببوس!

لج بازي هاي من هم سلام بلند بلند مي رسانند!

وعده دييدارمان باشد راس ساعت پشيماني

بي چاره !!!

بي شك

او بي من هم خواهد زيست

من نيز بي او به يقين خواهم زيست

ليك در اين ميان

زندگي

اين خودزندگي ست كه لب چشمه

عطشناك  مي ماند ...


یکشنبه 1387/07/28 |

بازم دلم گرفته...

دلت را خانه ما کن...                           مصفا کردنش با من...

به من درد خود افشا کن...                    مداوا کردنش با من...

بیا بر قطره اشکی"که من هستم خریدارش...

                                بیا بر قطره اخلاص"دریا کردنش با من...

اگر گم کرده ای ای دل" کلید استجابت را...

                              بیا یک لحظه ما باش"پیدا کردنش با من...

اگر عمری گنه کردی"مشو نومید از رحمت...

                             تو توبه نامه را بنویس"امضا کردنش با من...


شنبه 1387/07/27 |

به تو می اندیشم"

من به این جمله می اندیشم!
به تو می اندیشم!
ای سراپا خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم!
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم!
تو بدان این را
تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند!
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی ست
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!
                            

چهارشنبه 1387/07/24 |

آینه

ذهن خود را به آلبوم عکس های مرده تبدیل نکن .

همچون آینه باش و لحظه به لحظه زندگی کن .

آینه هرگز عکسی را در خود نگه نمی دارد .

آینه همواره خالی ست .

عشق ،

رایحه و روشنایی خویشتن

و خود بودن است .


چهارشنبه 1387/07/24 |

امیر مسعود

من... امیر مسعود:
یه پسر با خیالات واهی...این وب را واسه دلتگی هام باز کردم...هر چیز که در نظرم زیبا جلوه کنه"مینویسم... دوست عزیزم ساناز هم در نوشتن مطالب به من کمک میکنه...دوستون دارم و اینکه...ماهی و گل غریب میمیرند...
amir.bahman68@yahoo.com

مطالب اخير

غفلت...

شبی در حال مستی...

مرا اينگونه باور کن ...

دوستت دارم...

تورا...

لبخند

روی خوش طعم غرورت...

بازم دلم گرفته...

به تو می اندیشم"

آینه

پیوند ها

امکانات جانبی

RSS 2.0

طراح قالب

Weblog Themes By Blog Skin

قالب وبلاگ

free template blog

قالب ایران بلاگ

قالب بلاگفا

قالب پرشین وبلاگ

قالب پرشین وبلاگ

قالب

شهر اینترنتی ایرانیان

بهترین سایت تفریحی ایران

بزرگترین گالری کدهای جاوا منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
بهترین کدهای جاوا و قالبهای زیبا در مینوس